باز افتاده رو خاک یک جسم نیمهجون
محسن عرب خالقیپسندیدن34
بازدید3K
باز افتاده رو خاک، یک جسم نیمهجون بازم روضهی تل، بازم داغ جوون سخته داغ جوون، داغ إبنُ الرضا روضههاش میبَره، دل رو تا کربلا بازم خدارو شکر بالا سرش، بابا نبود اعضای تنش إرباً إربا نبود این روضه هم سخته ولی مثل مصیبت عاشورا نبود بازم خدارو شکر عمّه نبود، بابا ندید جسمش رو هیچکی پخش صحرا ندید مثل علیاکبر نشد قطعه قطعه تنش رو لیلا ندید شهزاده رو زدن، جلوی چشم شاه لا یوم کیومِکَ، یا أباعبداللّه داره إبنُ الرضا، تشنه جون میکَنه هِی میگه العطش، دست و پا میزنه اون که جسمش سه روز مونده بود روی پشت بام دفنش کردن ولی مَردم با احترام بازم خدارو شکر نیزه نبود، با سنگ و تیر آخر کفن نشد در بین حصیر إبنُ الرضا، مظلومه و مظلومتر اون که شد تو گودال اسیر بازم خدارو شکر مَرکب نرفت، روی تنش غارت نشد توی گودال پیرهنش ذبح عظیم، یعنی حسین تو قتلگاه به قتل صبر کُشتنش رگهای حنجرو، بد بریدن والله لا یوم کیومِکَ یا أباعبدالله باز دارن به امام، میخندن با صدا لعنت به اُمِّ فضل، وای از رقّاصهها گفتم رقاصه و، بازم خیسه چشام از این حجره دلم، رفته بازار شام بازم خدارو شکر دستش نبود، بین طناب ناموسشو نبردن بزم شراب کاخ یزید، تشت طلا وای از دل سکینه وای از رباب بازم خدارو شکر بچهش توی بازار نرفت بیبی معصومه بین انظار نرفت ناموس اهلبیت، در معرض نگاه لا یوم کیومِکَ یا اباعبدالله