بازهم محشری از گریه به پا کرد حسین
حاج محمدرضا بذریپسندیدن30
بازدید10.9K
(باز هم مَحشَری از گریه به پا کرد حسین دلِ ما را ز غم و درد جدا کرد حسین)۲ من کجا، روضه کجا، معرفتِ آقا بود من حواسم به خودم بود صدا کرد حسین حسین جان... به بهشتی که خدا داد نَیَنداخت نگاه رفت با گریه کُنِ خویش صفا کرد حسین من شکستم دلِ او، را دلِ من را نَشِکَست (این همه سال مراعاتِ مرا کرد حسین)۲ گریهام نور به قبرِ همه امواتَم شد دِین بر گردنِ ما بود اَدا کرد حسین نامِ ما را تَه مَقتَل به زبان آورده (خونِ آن حنجره را ضامنِ ما کرد حسین)۲ من حسینی شدهام چون خود زهرا میخواست فاطمه نامِ مَرا بُرد و دعا کرد حسین چاردیواری این روضه خودِ شش گوشه است (کربلا را وسطِ روضه بَنا کرد حسین)۲ اربعین کاش بگویم به همه در صَحنَش حاجتم کربُبَلا بود رَوا کرد حسین خواهرش رفت اسیری و خودش بَر سَرِ نِی هر چه را داشت در این راه فدا کرد حسین **** (در تب و تابی، چه جور لالایی بخونم یه کم بخوابی)۲ تو مشکِ سَقا هم نمونده قطره آبی، در تب وتابی (هنوز لبات یه مادرم بِهِم نگفته)۲ چرا باید رو این لَبا تَرَک بیوفته ببخش که شیر ندادمت چند روزه مادر زبون نچرخون که لَبات میسوزه مادر (لالالالایی، کوچیکترین فداییِ این خیمههایی)۲ میخوای بِری میدون رویِ دوشِ بابایی (رو دوشِ بابا که میری چشاتو وا کن برای بار آخرم منو نگاه کن)۲ با گریههات رَجَز بخون میونِ لشگر صدای هلهله میاد نترسی مادر حیرونِ بابات، مگه چه جوری زَدَنِت دِلخونه بابات چرا هنوزم وسطِ میدونه بابات، حیرونِ بابات اینا که کینَشونو از غدیر گرفتند بَچَمو تو شِش ماهِگی از شیر گرفتم خیر نبینه حرمله به بابات میخنده با چی زده بچم سَرِش به مویی بنده حسین... **** برای جرعهی آبی به مِنَت افتاده **** رُباب است و خروش وخسته حالی به دامن اشک و جای طفلِ خالی اگر گهواره را پس داده بودند دلش خوش بود با طفلِ خیالی تو رفتی و شدم درمونده اصغر لباسات پیشِ مادر مونده اصغر پدر در وقت دَفنَت جای تلقین برای تو لالایی خونده اصغر دست و پا میزنه تقصیر نداره شیر خواره تحملِ تیر نداره تقصیر منه که مِنَت کشیدی که مادرت شیر نداره **** نبینم اینجوری آشوبی آقا دَستِتو رو خاکا میکوبی علی اصغرم فدات ببینمت تو که چیزیت نشده خوبی آقا تشنگی برده اَمونَم، تَوونَم سخته راه برم با قدِ کَمونَم یه کمی زمان بده منم بیام تا براش نمازِ مِیِّت بخونم پشت خیمه با خجالت رسیدم پیر شدم تا اشکِ چشماتو دیدم یادته روز تولدش آقا من با خندههای تو میخندیدم خاک میگَند سرده نه خاکِ اصغرم تشنه کُشتَنِش نمیشه باورم روی میوهی دلم خاک نریزید خاک و باید بریزی روی سَرَم نبینم نالههای حَزینِتو عرقِ شرمِ روی جَبینِتو مخفیونه کاشتی بَذرِتو میزنند با نیزه شُخم زَمینِتو اشکِ ابرِ تو مگه یادم میره قتلِ صبرِ تو مگه یادم میره کَفن و دَفنِ تو اگه یادم بره نَبشِ قبرِ تو مگه یادم میره مثلاً تو را تاب میدم، مثلاً به تو آب میدم مثلاً تو صدام کردی، من با خنده جواب میدم مثلاً عموبرگشته، شدم آره خیالاتی مثلا همه جمعیم و ، تویِ آغوشِ باباتی لالایی گلم، تشنهی یه جُرعه آبی ولی لالایی گلم بیا بغلم بخواب...