بازداره سر میندازه
سیدرضا نریمانیپسندیدن31
بازدید10.6K
باز داره سر میندازه، حیرتآور میندازه همه رو داره یاده، روز محشر میندازه یه نگاه معنادار، تا به لشکر میندازه یه نفر بر میگرده، یکی سپر میندازه با قدماش لرزه بر، تن خیبر میندازه میکَنه از جا در رو، اون طرفتر میندازه مِیمَنه مِیسره، مِیسره مِیمَنه یک تنه یکسره، یکسره یک تنه پیش چشم همه، داره سر میزنه پاره میشه زره، خوده که میشکنه به زیر دست و پاش، مَرهَب جون میکَنه این جمله تا ابد، تو گوش دشمنه (اَنَا الذی سَمَّتنی اُمّی حَيدره) ٢ رو زمین سر میریزه، قلبِ لشکر میریزه ذوالفقار بالا میره، تیغ و سپر میریزه اُبهّتِ دشمن رو، با یک تشر میریزه از دو سر شمشیرش، چقد هنر میریزه قلعهی خیبر با یک، اَخمِ حیدر میریزه عرق از سر تا پای، اون دو نفر میریزه میره سمت یمین، میره سمت یسار لشکر میره عقب، لشکر میره کنار حیدر پا در رکاب، دشمن پا به فرار میلرزه عالم از، هوهوی ذوالفقار شیر پروردگار، برگشته از شکار میخونه با رجز، میگه با افتخار (اَنَا الذی سَمَّتنی اُمّی حَيدره) ۲