باد وقتی که بر حلقۀ گیسو افتاد
ابوالفضل بختیاریپسندیدن2
بازدید2K
باد وقتی که بر حلقۀ گیسو افتاد دید در قلب حرم، باز هیاهو افتاد سیزده بار، زمین بوسه زده پایش را بسته بر بازویِ خود هدیۀ بابایش را بنویسید که خورشید، نقابش شده است باز زانوی ابالفضل، رکابش شده است بگذارید رود، حوصلهاش سر رفته چه نیازی به زره داشت به حیدر رفته آنکه مانند علمدار جگر دارد او آنکه شمشیر حسن را به کمر دارد او دلِ میدان زده و هیچ هماورد نبود پیش او در دل این معرکه یک مرد نبود شد جمل بالِ همه ریخت، حسن را دیدن یال و کوپالِ همه ریخت، حسن را دیدن ازرقِ شامی اگر چهار پسر آورده چه خیالیست، علی تیغ دو سر آورده تا که هر ضربۀ او زیر گلو میپیچد زودتر از همه تکبیر عمو میپیچد ***