باده گردانم و چشم از تو نمیگردانم
حاج منصور ارضیپسندیدن10
بازدید600+
باده گردانم و چشم از تو نمیگردانم اشک مستانه به رُخ میکِشم و خندانم میکده جای من بیسر و پا هست هنوز آمدم با عجله باز ولی لنگانم نهر کوثر گذرش از درِ مِیخانهی ماست لب به این نهر زدم، پاکتر از بارانم به پریشانیِ شبهای گداها سوگند با همین دستی که خالی شده، دستافشانم سائلی سابقه دارم، تو عطایت دائم سالها هست که بر خانِ کرم مهمانم سفره انداختهای با عسل و شیرِ بهشت بوی دستاس خودِ فاطمه دارد نانم رطب آماده، دل آماده، گدا آماده چشم در راهِ علی، صاحب نخلستانم سیرم از دست همه، دست من انگور علیست من فقط لقمهی کرار تو را خواهانم زیر طوبیِٰ حیاط تو نشستم دَمِ صبح میبَرَد باد صبا تا وسط ایوانم بله گفتن به علی، خیر دو دنیای من است تازه کاملتر از این میشود اطمینانم