باختیم و ظفر به دست آمد
حاج منصور ارضیپسندیدن1
بازدید1.3K
باختیم و ظفر، به دست آمد سوختیم و جگر، به دست آمد گریه کردیم و پَر، به دست آمد هر چه در این گذر، به دست آمد همه با دردسر، به دست آمد با مس تیرِ زرگری کردن کارهای پیمبری کردن دل ما را کبوتری کردن سالها کیمیا گری کردن تا از این خاک، زر به دست آمد خاک پا هست، صحبت از سرهاست صحبت از اشتیاق نوکرهاست حرف حرف، تقرّب پَرهاست کار زلف علیِاکبرهاست اگر از شب، سحر به دست آمد در شب زلف او، قمر پیداست در پسر جلوهی پدر پیداست پدر از چهرهی پسر پیداست مِهر اولاد در جگر، پیداست زین پدر، این پسر، به دست آمد بحر را در کتاب ریختهاند در گِلِ او، گلاب ریختهاند در رگش، بوتراب ریختهاند صد و ده خُم شراب ریختهاند تا زِ طوبی، ثمر به دست آمد آمده خوشاذان اربابم قمرِ آسمان اربابم پسر مهربان اربابم به فدای جوانِ اربابم هر چه از ما پسر به دست آمد کربلا تا پسر زمین افتاد روی زانو، پدر زمین افتاد پدرش هر قَدَر زمین افتاد عمّهاش بیشتر زمین افتاد پس سه تا محتضر، به دست آمد سرِ خود را حسین تا برداشت کربلا را سر و صدا برداشت خواهرش آمد و عبا برداشت تکّهها را زِ هر کجا برداشت بدنی مختصر بدست آمد