بابایی بگو چرا تن نداره سر خوشگلت
مهدی رعناییپسندیدن16
بازدید1000+
بابایی بگو، چرا تن نداره سرِ خوشگلت دلم میخواد آخه سرم رو بذارم بازم رو دلت کو دستات اصلاً، نوازش کنه موهای سوختهمو که بازِش کنه، این گرههای موی بههم دوختهمو هر دومون وضعمون نیست اصلا روبهراه چی سرمون آوردن توی این یه ماه تو بدونِ تن و من کبود و سیاه سر میذارم یواش حالا روی سرت مثل موهای من، سوخته موی سرت شد عوض حتیٰ بابایی بوی سرت لالا کن رو پای زخمیم مهربون بابای زخمیم میخونم لالایی با صدای زخمیم قربونِ چشمای زخمیت لب و دندونای زخمیت یهو ریخت دلم دیدم، رگای زخمیت تو که اومدی، مداوا شدن زخمای رو تنم ردِ خونِ زخمات، نشسته مثل گل روی دومنم بابا کاش میشد سرت رو میدادم نشونِ همه میگفتم به دخترهای اهل شامی، بابا جونمه دیگه باید پَرِ سوختهمو جمع کنم واسه زخمِ سرت، فکرِ مرهم کنم میشه همرات بیام، زحمتو کم کنم میشه همرات بیام، عمّه راحت بشه بیشتر از این نمیخوام که اذیت بشه یعنی میشه دعام، استجابت بشه درد و غمهام، خداحافظ تاوَلِ پام، خداحافظ کبودی، شکستگی استخونام، خداحافظ زخمِ دستام، خداحافظ اشکِ چشمام، خداحافظ پارگی، خونمردگیِ روی گوشام خداحافظ