بابایی بابایی جونم
حاج موسی رضاییپسندیدن1
بازدید200+
(بابایی بابایی جونم....) (دوید و رسید و مرا از مویم بلند کرد) طنابی در تمام شهر دور گردن ما بود(۲) فقط گفتم بکش مویم ولی این ریسمان را نه گذشتم با مکافات از حراجی یهودیها من عادت داشتم بر درد، درد استخوان را نه به من برمیخورد ما سفرهدار عالمی هستیم(۲) بیندازید سویم سنگ اما تکه نان را نه