ای یار سفر کردهی ما از سفر آید
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن2
بازدید5.3K
(ای یار سفر کردهی ما، از سفر آید) ۲ بعدت شب ذیحون محبان، سحر آید از باب صفا، قبلهی ما کی به در آید بی بال و پران را، پر و بالی دگر آید کی پرده گشاید ز رخ آن روی گشاده کز رخ کند از اسب دو صد شاه پیاده تو در پی خود قافله در قافله داری در سلسلهی زلف، دو صد سلسله داری با آنکه خود از منتظرانت گله داری سوگند به آن اشک که در نافله داری با یک نگه خود، مس ما را تو طلا کن آن چشم که روی تو ببیند، تو عطا کن ای گم شدهی مردم عالم، به کجایی کی از مه رخسارهی خود پرده گشایی ما ریزهخوریم و تو ولی نعمت مایی هر جمعه همه چشم به راهیم، بیایی یک بر تو از آن چهاردهم، لمع نیامد بیش از ده و یک قرن شد، آن جمعه نیامد بشکسته ببین، سنگ گنه بال و پر از ما کس نیست در این قافله، واماندهتر از ما ما بیخبریم از تو و تو با خبر از ما ما منتظر و خون دلت، ای منتظر از ما ما شب زدهایم و تو همان صبح سپیدی تنها تو پناهی، تو نویدی، تو امیدی عشق ابدی و ازلی، با تو بیاید شادی ز جهان رفته ولی، با تو بیاید آرامش بین المللی، با تو بیاید ای عدل علی، عدل علی با تو بیاید عمریست که در بوتهی عشقت، بگدازیم (هر کس به کسی نازد و ما هم به تو نازیم) ۲