ای گلم غنچه لبت را به گفتگو وا کن
حسین سیب سرخیپسندیدن10
بازدید2.2K
ای گلم، غنچهی لبت را، به گفتگو وا کن ای جگر گوشه، گوشه چشمی، به حال بابا کن یوسف من، که گرگ صحرا، دریده جسمت را میبرم بین، بغض و فریاد و گریه اسمت را مه و خورشید آسمان من علی اکبر جوان من شیشهی عمر من تو بودی، که سنگ کین خوردی بوده جرمت همین که اسمی ز مادرت بردی من که جان میگرفتم از دیدنت علی اکبر جان به لب گشتهام کنار تنت علی اکبر