ای گدای درگه احسان تو جود و کَرم
حنیف طاهریپسندیدن6
بازدید1.2K
ای گدای درگه احسان تو جود و کَرم زآسمان بذل تو باریده اختر چون دِرَم عاشق روی تو را در دل هزاران مِهر نور سائل کوی تو را صد آسمان جاه و حَشَم اصل دین خَیرُالوَری کَهفُ التُّقی بَدرُالدُّجی جان حق نور الهُدی اِبنُ الرّضا خَیرُالاُمَم مِهر و ماهت وام بگرفتهاست از نور جمال اخترانت سجده آوردند بر خاک قدم هم سَما ممنون لطف بی زوالت، هم زمین هم عرب مدیون جود بی مثالت هم عجم هم جواد بن جواد بن جوادی وقت جود هم کریم بن کریم بن کریمی در کَرم در سنین کودکی از سوی حق بودی امام همچنان عیسی که در گهواره زد از وحی دَم ای چراغ و چشم ده معصوم ای نور نور زادهی هشتم امام و هفت گردونت پدر ای زِ شش سو پنج حس و چهار ارکان سه رو در دو گیتی زمرهی یکتابان زاهت ملتظم گرچه سر تا پای جرمم تا مرا یاری چه باک گر چه سرتا پا گناهم تا تو را دارم چه غم مور اگر حکم از تو گیرد ای سلیمان وجود تاج بستاند زِ معمون، سلطنت از معتصم سرزمین مکه را بر کاظمینت التجام چهار ارکان حَرم را چهار دیوارت حَرم آنکه در راه تو از جان و تن خود نگذرد هم به جان کرده جفا و هم به تن کرده ستم جود تو جود خدا و لطف تو لطف خدا یا جواد الاَولیاء اِی مَظهرَ الله عطم هر که هستم هر چه هستم هستیم مهر شماست با همین روی سیاه و دست خالی پشت خم تو همان جان وجودی ما همان جسم ضعیف ما همان تاریکی محض و تو خورشید بِدَم ای همه خورشید عالم تاب بر ما هم بتاب۲ وارَهان از تاریکی و نور کُن سَر تا قدم مِهر رخسار تو نور محض و چشم ما ضعیف جود و احسان تو بیش از بحر و ظرف ماستکم هم به تو محتاج از صبح عزل لطف و کمال هم زِ تو پاینده تا شام ابد علم و حِکَم هر که شد ظرف وجودش خالی از مِهر شما پُر شود از آتش خشم خداوندش شکم نار با تو میشود رَشک گلستان خلیل خُلد بی تو خانهی درد و غم و رنج و اِلَم با وجود آنکه از اعمال دستم خالی است از ازل دانستهام مِهر شما را مقتنم دین من عشق شما آئین من مِهر شما گو که سازد دشمن کافر به کفرم متهم با تولای تو دیگر به این و آن چه کار آنکه باشد با صمد کاری نباشد با سنم **** خیز و با نغمهی مادر مادر روی کن بر حرم پیغمبر از دل خاک تن آن دو نفر را در آر و بگو از خون جگر که شما از چه بهم پیوستید پهلوی مادر ما بشکستید **** قدمش ناگهان شتاب گرفت طرفش رفت و ظرف آب گرفت آب را بر روی زمین تا ریخت در همان لحظه قلب زهرا ریخت روضه کوتاه نکته سَر بسته حجره تاریک حجره دربسته جگری رفته رفته سَم میخورد قصهی تازهای رقم میخورد عرش را نالهای تکان میداد تشنهای روی خاک جان میداد سَعد بیدار کردش از داخل سوخت تا آب کردش از داخل (مثل اکبر شده ولی بهتر ظاهر جسمش از علی بهتر) ۲ این جوان آن جوان تفاوت داشت زخم زهر و سنان تفاوت داشت این جوان پیکرش که سالم بود جگرش نه سرش که سالم بود موقع قسل دادن سر داشت بدنش میشد از زمین برداشت به تنش پای نیزه باز نشد در نهایت عبا نیاز نشد **** رسم است هر که داغ جوان دید، دوستان رأفت برند حالت آن داغ دیده را یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا آن یک زِ چهره پاک کند اشک دیده را باید که هر کسی به طریقی ز روی مهر تسکین دهد مصیبت بر وی رسیده را آیا که داد تسلیت خاطر حسین چون دید جسم اکبر در خون تپیده را بعد از پسر دل پدر آماج تیر شد آتش زدند لانهی مرغ پریده را حسین...