نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

ای که به این بزم کشاندی مرا تا درِ این خانه رساندی مرا گرچه سزاوار نبودم ولی بر سرِ این سفره نشاندی مرا سَیّدی العفو... الهی العفو... من ز کجا تا به کجا آمدم باز به آغوش خدا آمدم سائلِ هر سالهی این خانهام در طلبِ کرب و بلا آمدم درد بیاور که دوا میدهند هرچه مریض است شفا میدهند به هرکه از قافله جا مانده است تذکرهی کرب و بلا میدهند ای تو خدا را به زمین جانشین بر سرِ این سفره تو بالانشین آخرِ این سفره نظر کن به ما جانِ حسین یکدَم با ما نشین یا فَرَجَ الله، بقیةَ الله... خونِ جگر میچکد از چشم من با کفن غرق به خونِ حسن جانِ حسن بگذر از این بندهات بگذر از این بنده به آن بیکفن الهی العفو... به نورِ لبخندِ علی اصغرش به قد و بالای علی اکبرش به نورِ چشمانِ علمدار او به گیسوان نازنین دخترش ***** نیمی از گیسویم در آتش سوخت چند تاری هنوز دست عَدوست ***** در گوشهی خرابه میان فرشتهها با ناخن شکسته، ز پا خار میکشید رو دست من ردّ طنابه هزار رحمت به خرابه داغ من از بزم شرابه ***** تنگِ غروبه، تنگِ غروبه یه خواهری بالای تل سینه میکوبه
هنوز نظری ثبت نشده