نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

ای همراه پنجاه و چند ساله پای جسمت کارم شده ناله عاقبتت ختم به گوداله برادرم تو میری و خواهرت پیر میشه کابوس من داره تعبیر میشه بعد از تو شمر با ما درگیر میشه از روی تل دیدم تنها موندی روی خاک داغ صحرا موندی زیر نعل سم اسبا موندی دیدم چقدر خون از تنت رفته عمامه و پیراهنت رفته یک نیزه هم تو دهنت رفته تنگ دلم واسه علمدارم بهش بگو خیلی حرفا دارم دیدی کجا کشیده شد کارم عباس من وای زینب توی بازار با اضطراب رفتم چشمت روشن بزم شراب رفتم مثل اسیر با یک طناب رفتم عباس من
هنوز نظری ثبت نشده