ای نخستین بارقه از شعلههای کربلا
حنیف طاهریپسندیدن15
بازدید3.6K
ای نخستین بارِقِه از شعلههای کربلا اولین سیمای روشن از صدای کربلا ای نخستین خون، چکیده روی خاکِ کوه سرخ ای نخستین سر بریده در هوای کربلا تو نخستینی که دیدی کربلای تشنه را پیش از آن که گل کند موج بلای کربلا صبح تنهایی و عصر غربت و ظهر عطش کربلایِ کربلایِ کربلایِ کربلا ای سفیر دانش و دین در زمین جهل و کفر ای شُکوه نام تو بانگِ رسای کربلا پیش از آنکه کربلا باشد تو بودی، خونِ تو ریخت روشن بر زمین در ابتدای کربلا ابتدای کربلا بودی و دیدی از نخست روی نیزه عشق را در انتهای کربلا از فراز بامِ کاخِ دستآموزانِ کفر بر زمین انداختی سر را به پای کربلا ای نخستین سر که بیتن در سمایی سرخ رفت ای سرِ افتاده بیتن در قفای کربلا ای نخستین سر که بیتن، ای تنِ بیسر نخست ای نخستین، ای نخستین سر جدایِ کربلا اولین حاجی که رفت و کربلایی شد به شور اولین زمزم که جوشید از صفای کربلا ای نخستین چشمِ گریان بر حسینِ بنِ علی با خبر از جزء و کلّ ماجرای کربلا چشم تو پیش از تمام چشمها دید و گریست زخمهای کربلا را در عزای کربلا ای تو پیش از مرگِ گرمِ آن همه جانِ رشید جان فدایِ جانِ پاکت، جانفدایِ کربلا تو نخستینی که گشتی پیش از آن اصحابِ پاک تا بماند کربلا باقی، فنای کربلا ای بگردم سالکِ مُسلم، سُلوک و سیر را ای فنای کربلا محضِ بقای کربلا ای چنان که نی، تُهی از هرچه جز هوی حسین ای نوا، آه ای نوا، آه ای نوای کربلا پیک عصمت بودی و پیچیده در فریاد تو هوی هویِ کربلا و های هایِ کربلا خونِ تو پیرنگِ رؤیت بود و رفتی ناشکیب پله پله تا ملاقات خدای کربلا