ای غم بیپایان، ساقی سرمستان
حسین طاهریپسندیدن58
بازدید2.2K
ای غم بیپایان، ساقی سرمستان یا قدیمالاحسان، تا ابد جاویدان جان طلب بنما که جان چه قابل جانان حسین جان بستان رندان قیامت میکنند دل را غلامت میکنند ای اعتبار میکده مستان سلامت میکنند یا اباعبدالله اوضاع مرتبه ساغر لبالبه مستی میطلبه پس می بده حسین می بده عشقت رو بردتم من دل سپردتم من کشتهمردتم می بده حسین می بده آمدم تا کویت سجده کردم سویت گشته شام غریبان پیچش گیسویت قبلهٔی عشاق است خم آن ابرویت اباالفضل علی قیمت ندارد عشق تو سر را طلب کن رایگان تشنهٔی دیدار توییم ای ساقی لبتشنگان اباالفضل باده به کف منم نعرهزنان میزنم میخانهست وطنم می بده اباالفضل علی این می حلالمِ آب زلالمِ عشقت مدالمِ می بده اباالفضل علی هی می بیار و من سرم داغه هی می بنوشم، بادهنوشی رسم عشاقه آخ ای امیر مستان، بیا جان بستان تمنا دارم من شبیه سلمان تقاضای لفظ منا دارم یا اباعبدالله دل ببخش و دل بگیر و دلنوازانِ افسانهٔ عشقِ، کار عشقِ، دست دلدارِ تو پرستش داری، ستایش داری اباعبدالله من همون دیوونم، حلالت خونم یا اباعبدالله حسین