ای عمو تا نالهی هل من معینت را شنیدم
علی اکبر زادفرجپسندیدن5
بازدید700+
ای عمو تا نالهی هَل مِن مُعینَت را شنیدم از حرم تا قتلگَه با شورِ جانبازی دویدم آنچنان دل بُرد از من بانگ هَل مِن ناصر تو کاستینم را ز دست عمهام زینب کشیدم جای تکبیر اذان ظهر در آغوش گرمت بانگ مادر مادرِ زهرا، در این صحرا شنیدم گر چه طفلی کوچکم، اما قبولم کن حسین جان من به روی دست تو قربانیِ ششماهه دیدم تا برون از خیمهگَه رفتی، دل من با تو آمد تو به رفتن رُو نهادی، من ز ماندن دل بریدم جای بابایم امام مجتبیٰ خالیست اینجا تا ببیند من به قربانگاه تو آخر شهیدم * * * * شمسی و روی زمین با روی ماه افتادهای تا اذان مانده، چرا در سجدهگاه افتادهای؟ گفت بابا: دست خود را حائلِ رویت کنم راست گفته، مثل زهرا بیپناه افتادهای ای عمو از خیمه میآیم، کمی آرام باش از چه با زانو به سوی خیمه راه افتادهای؟ در دل گودال جای ماهرویی چون تو نیست یوسفِ زهرا چرا در چاه افتادهای؟ من به هَل مِن ناصر تو آمدم تا قتلگاه آمدم دشمن نگوید از نگاه افتادهای * * * * ای غریب من روی خاکی خَدُّ التَریب من پا شو ای شَیبُ الخَضیب من وای، وای، وای ای عموی من نزن دست و پا روبهروی من سپر میخوای، اینم گلوی من چقدر جسمت نیزهزاره یه جای سالم نداره نمیذارم که تا زندهم رُو سینهت شمر پا بذاره سربسته، میگم که روضه بازه اسبا با نعل تازه، میان تُو گودال ای خسته، با نیزه دورهت کردن برای غارت کردن میان تُو گودال * * * * خسته بود آقا تازه روی مرکبش نشسته بود آقا خسته بود آقا میزدن سنگ، سرش شکسته بود آقا * * * * دَه اسب به نعل خورده و سنگینتن آمدند ارواح انبیاء همه با شیون آمدند