ای عزیز نازنینم دلبر نیزه نشینم
مهدی اکبریپسندیدن5
بازدید2.3K
ای عزیز نازنیم، دلبر نیزهنشینم خود بگو با چشم کمسو من چهسان رویت ببینم کنون که روی دامانم نشستی من از بوی تو فهمیدم تو هستی اَبَاالمظلوم حسین، یابن الزهرا... آمدی بر دیدن من میهمان بیتن من آمدی جانم بگیری یا پی بوسیدن من اگر خواهی دلا رامش بگیرد دعایی کن رقیه هم بمیرد اَبَاالمظلوم حسین، یابن الزهرا... از چه سیلی خورده بودم غنچهای پژمرده بودم عمه یاری گر نمیکرد پیش از اینها مرده بودم به صد جان کَندنم اینجا کشیده عصایم بوده با قدّ خمیده اَبَاالمظلوم حسین، یابن الزهرا...