ای عزارداران بشارت باد زهرا روز محشر
حاج محمود کریمیپسندیدن8
بازدید2.4K
ای عزارداران بشارت باد زهرا روز محشر آوَرَد بهر شفاعت دست های نازنینم تشنه لب در آب رفتم این سخن با خویش گفتم من چگونه آب نوشم شاه را عطشان ببینم مشک را پر کردم از آب و به خود گفتم که باید راه نزدیکی برای خیمه رفت برگزینم راه نخلستان گرفتم لیک از شمشیر دشمن قطع شد علمگیر از یسار و از یمینم فکر کردم دست دادم آب دارم غم ندارم سرفرازم ساقی اطفال شاهنشاه دینم ناگهان دیدم که در ره ریخت آب و سوخت قلبم تیر زد بر مشک آن خصمی که بود اندر کمینم دیگر از دیدار اطفال حرم شرمنده بودم تیر زد دشمن به چشمم تاکه طفلان را نبینم گفتم اکنون خوب شد خوب است برگردم به خیمه ناگهان بر سر فرود آمد عمود آهنینم ***