ای شده محرم به ولای ولی
حاج محمود کریمیپسندیدن9
بازدید6.3K
ای شده مَحرم به ولای ولی فاطمهی دوّم بیت علی اختر تابندهی برج ادب شیرزن خِیل زنان عرب اُمِبنین، اِمِّ ادب، اُمِّ نور چشم بد از قَدر و جلال تو دور اختر تابندهی برج شرف همسر ارزندهی شاه نجف یار علی، مادر صِدق و صفا مرَوِّج مکتب عشق و وفا باغ گل یاس، سلامٌ علیک مادر عباس، سلامٌ علیک فخر تمام شهدا کیست؟ تو شیرزن شیرخدا کیست؟ تو معرفتت زبانزد عالَم است هرچه بگویند به وصفت کم است مقاوم و صابر و آزادهای چهار پسر بهر علی زادهای چهار پسر نه چهار قرص قمر چهار ستاره، چهار نور بَصَر ای به علی پس از وفات بتول همچو خدیجه، در سرای رسول درود بر سه سروِ بستان تو بر گل عباسیِ دامان تو تو گفتهای ای گل باغ عفاف با پسر فاطمه شام زَفاف کای همه جا چشم و چراغ همه منم کنیز مادرت، فاطمه همدم نور احدی، فاطمه عروس بنتِ اسدی، فاطمه تو بانوی بیت ولی گشتهای دور حسین بن علی گشتهای تا که در آن بیت، مُقرَّب شدی از دل و جان عاشق زینب شدی به پاس اخلاق ز گل بهترت خوان به این دختِ علی، مادرت حق به تو یک بهشت احساس داد دستهگلی به نام عباس داد دید چو بر عشق ادب قائِمت داد خدا ماه بنیهاشمت حق تو در بیت وِلا راه داد تا به تو سه ستاره، یک ماه داد ماه تو از ماه فَلک خوبتر پیش علی از همه محبوبتر ستارگانت همه خورشیدِ نور چشم بد از جمالشان باد دور سِزَد که ناموس خدا خوانمت مادر کل شهدا خوانمت در بغلت بود گل یاس تو یعنی قُنداقهی عباس تو بود چو خورشید، رخش مُنجَلی خواستیاش دهی به دست علی مشمام تو شنید بوی حسین چشم تو افتاد به روی حسین فداییِ خون خدا خواندیاش دور سر حسین گرداندیاش ای ادب از تو ادب آموخته به پای مِصباح هُدی سوخته دلم گرفته ذکر اَمّن یُجیب زیارت مدینهام کن نصیب که گریهام از برای تو در بقیع به یاد گریههای تو در بقیع بقیع از اشک تو آید به جوش صدای گریهی تو آید به گوش کرده به داغ چهار فرزند صبر کشیدهای چهار تصویر قبر اشک مصیبت ز بصر ریختی یه یادشان خون جگر ریختی چشم تو از بس که فراوان گریست به گریهی تو چشم مَروان گریست تو نالهی وا وَلَدا میزدی اهل مدینه را صدا میزدی بدین سخن فِکَند آهَت، طنین که کس نگوید به من اُمُّالبنین من که دگر امِّبنین نیستم مادر چار نازنین نیستم چار گلم ز تیغ پرپر شدند چار مهام به خون شناور شدند امِّبنین، باغ گل یاس داشت دستهگلی سرخ چو عباس داشت ای ثمرِ دل، گل احساس من ساقی اهل بیت، عباس من شنیدهام دست تو از تن زدند به فرق تو عمود آهن زدند شنیدهام تا که تو رفتی ز دست پشت حسین بن علی هم شکست شنیدهام که جای من، فاطمه به دیدنت آمده در عَلقمه شنیدهام شعله به خشمت زدند شنیدهام تیر به چشمت زدند شنیدهام سکینه بیتاب بود جان به کف، منتظر آب بود شنیدهام که دشمنان صف زدند کنار جسم بیسرت، کف زدند شنیدهام که شد ز شمشیز تیز پیکر چون برگ گلت ریز ریز گریه کنم روز و شب، ای نور عین بهر تو نه، بلکه برای حسین تو در مدینه مادری داشتی مادر خونینجگری داشتی اگر که پارهپاره شد پیکرت بود به دامان برادر، سرت حسین فاطمه برادر نداشت کشته شد و مثل تو مادر نداشت اُمُّالبنین تو را فِراق اَشجَعُالناس کشت داغ حسین و داغ عباس کشت جز غم و انده و فَغانت نبود حیف که آن چار جوانت نبود تا که بگریند برایت همه فاطمه یا فاطمه یا فاطمه سلام بر اشک تو یا فاطمه جزای تو، اجر تو، با فاطمه گریهی تو به جز عبادت نبود وفات تو کم از شهادت نبود داغ تو یک شَرارهی نار بود برای اهل بیت دشوار بود مدینه در وفات اُمُّالبنین نالهاش افکند به گردون، طنین ز ناله و سوز، پرآوازه شد دوباره داغ فاطمه تازه شد سلام میثم به گل یاس تو به دست و چشم و سر عباس تو