ای ز داغ تو روان خون دل از دیدهی حور
حنیف طاهریپسندیدن2
بازدید200+
ای زِ داغ تو روان، خونِ دل از دیدهی حور بیتو عالم همه ماتمکده تا نفخهی صور خاکبیزان به سر، اندر سرِ نئش تو بَنات اشکریزان به بَر از سوگَ تو، شَعرای عبور از تماشای تجلّای تو مدهوش، کلیم ای سَرت سِرّ انَا الله و سنان، نخلهی طور دیدهها، گو همه دریا شو، دریا همه خون که پس از قتل تو، منسوخ شد آیینِ سُرور شمعِ انجم، همه گو اشک عزا باش و بریز بهر ماتمزده، کاشانه چه ظلمات، چه نور مصیبت تازه بعد کربلا آغاز شد یعنی به غیر از خونِ تن، دشمن از او خونِ جگر میخواست پای در سلسله سجاد و به سر تاج، یزید خاک عالم به سر افسر و دیهیم و قصور تا جهان باشد و بودست که دادست نشان؟ میزبان خفته به کاخ اندر و مهمان به تنور سرِ بیتن که شنیدست به لب، آیهی کهف؟ یا که دیدست به مشکات تنور، آیهی نور؟ کوفیان، دست به تاراج حرم کرده دراز آهوان حرم از واهمه، در شیون و شور انبیا محوِ تماشا و ملائک مبهوت شمر، سرشار تمنّا و تو سرگرمِ حضور دیر ترسا و سر سبط رسولِ مَدنی آه اگر طعنه به قرآن زند انجیل و زبور