برای روضهی اکبر، بیار امشب دل زار و
سید حجت بحرالعلومیپسندیدن20
بازدید2.9K
برای روضهی اکبر، بیار امشب دل زار و باید حتما پدر باشی، بفهمی حال آقا رو نخ تسبیح و بازش کن، میون جمعیت بنداز صدا کن پیرمردی رو، بگو جمعش کن اینا رو نمیشه جمع و جورش کرد، تنی که ارباً ارباً شه باید سرهم کُنیش آروم، بزاری پیش سر پا رو شکاف پهلوشو تا دید، به یاد میخ در افتاد حسین بالا سر اکبر، دوباره دید زهرا رو پاشو تا مَعجَرم باشه، نزار موهام پریشون شه داره زینب با این حرفا، به هم میریزه دنیا رو صد قافله دل، وصله به یک، موی علیاکبر لیلا ای جان به فدای رخ زیبای علیاکبر لیلا علیاکبر لیلا... گمان مدار که گفتم برو، دل از تو بریدم نفس شمرده زدم، هم رَهَت پیاده دویدم محاصنم به کف دست بود و اشک به چشمم گهی به خاک فتادم من نگویم برو ای ماه برو لیک قدری بر من راه برو ای پسر من پدر پیر تو هستم هر چه سوی معرکه تازه جوان آمد جلو پشت سر بابای او سینه زنان آمد جلو گفت جد من علی و جدهی من فاطمهاست ابن ملجم پا شد و قنفذ هم آمد جلو جسم اکبر هدیه بر سلاخهای کوفه شد این یکی با تیغ و آن یک با سنان آمد جلو تار صوتیِ موذن نیزه نیزه پاره شد لخته خونها در گلویش با اذان آمد جلو از علیاکبر فقط یک چند قطعه مانده بود