ای حضور آسمان در جان خاک
محمدحسین پویانفرپسندیدن14
بازدید1.9K
ای حضور آسمان در جان خاک یا حسین بن علی روحی فِداک ای به طور موسوی روح کلیم قبلهی عرفان صراط المستقیم ای امام لالههای نینوا آفتاب غرق به خون در کربلا قوس محرابم خم ابروی توست خط انعمت علیهم کوی توست آبها وقتی که طوفان میکنند یاد آن لبهای عطشان میکنند خوشا به حال خیالی که در حرم مانده و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد به یاد چایی شیرین کربلاییها لبم حلاوت احلی مِن العسل دارد بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم بگو محبت ما ریشه در ازل دارد غلامتان به من آموخت در میانهی خون که روسیاهی ما نیز راه حق دارد ظاهراً جد اطهرش هم بود پدرش بود مادرش هم بود تا که افتاد روی گونهي راست بین مقتل برادرش هم بود خواهرش بود و ذبح را میدید بدتر این که بین مقتل دخترش هم بود جای سالم نبود در بدنش زخم تا بود پیکرش هم بود هر چه او بیشتر نفس میزد بیشتر میزدند زینب را نیزههایشان میان گودال و با سپر میزدند زینب را یک نفر مانده بین گودال و صد نفر میزدند زینب را ای که نامت جان به عیسی میدهد قتلگاهت بوی زهرا میدهد یا ز دست قاتلت خنجر بگیر یا ره گودال بر مادر بگیر از قفا خنجر رسید بر حنجرش رفت تا گردون صدای مادرش روضه نمیخواهد تنی که سر ندارد قربان آن آقا که انگشتر ندارد من بیوضو موی تو را شانه نکردم حالا به دنبال سرت باید بگردم