ای حسن زاده حسن
پیام کیانیپسندیدن9
بازدید600+
ای حسنزاده، حسن در حَسنت میبینم روح توحید میان سُخنت میبینم گفته بودم که بپوشان سرِ گیسویت را چون بههم ریخته وضع چمنت میبینم روی لبهای تو با نیزه نوشتند حسن خطِّ کوفی به عقیق یَمنت میبینم پدری کردهام و بوسه زِ تو حقّ من است اثرِ نعل به روی دهنت میبینم پسرم، یوسفِ نجمه، چه سرت آوردند؟ پنجهی گرگ بر این پیروهنت میبینم ماندهام از اسب چگونه به زمین افتادی؟ جای نیزه زِ دو سو بر بدنت میبینم قدری آرام بگیری بغلت میگیرم این چه وضعیست که بر حال و تنت میبینم تازه دامادِ حرم... حنا بیارید، گل کیمیا بیارید آینه و شمعدونی از طلا بیارید دعا بخونید، حمد و ثنا بخونید کِل بکشید، شعر و نوا بخونید (امشب عروسی داریم حیف دوماد نداریم)۲ به جای نُقل، سنگ به روی پیکرش پاشیدن جناغ سینهاشو به هم به جای قند سابیدن تازه داماد حرم...