ای جان! ای جان! جانانِ من آمد
حاج سعید حدادیانپسندیدن6
بازدید6K
ای جان! ای جان! جانانِ من آمد برخیز که هنگامهی یابنَ الحسن آمد افسوس که عمری پیِ اغیار دویدیم از دوست بماندیم و به مقصد نرسیدیم شمشیرِ کجت راست کنَد قامتِ دین را هم قامت ما را که ز هجر تو خمیدیم ای جان! ای جان! جانانِ من آمد تا کعبه نفَس تازه کنَد، بتشکن آمد ای جان! ای جان! جانانِ من آمد فریاد غریبانهی حق از یَمَن آمد من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم چشمِ بیمار تو را دیدم و بیمار شدم ای جان! ای جان! جانانِ من آمد از خاک به عشق تو اُوِیسِ قَرَن آمد بر زلفِ تو باید که رَهِ شانه ببندند یا مُشکفروشان درِ کاشانه ببندند خُرّم دلِ قومی که به یاد لبِ لَعلت پیمان همه با گردش پیمانه ببندند بگشا گِرِهی از شِکَنِ جَعدِ مُسَلسَل تا گردنِ یک سلسله دیوانه ببندند کیفیّت چشم تو کَفافِ همه را کرد گو بادهفروشان درِ مِیخانه ببندند بیرون نرود رنجِ خُمار از سرِ مَردم گردیده از آن نرگسِ مستانه ببندند ***** الف، آقام اومده ب، بگو بابام اومده پ، پدر و مادرم قربونت آقا ت، تویی لیلا، منم مجنونِ طاها جیم، جونم فداته چ، چشمم به راهته ح، حتماً میدونی خ، خونم به پاته خ، خونم براته