ای بنازم به حسن امیر و سلطانم
جواد مقدمپسندیدن200+
بازدید120K
ای بنازم به حسن امیر و سلطانم
شرح قرآنم، ماه تابانم
من به دربار حسن مور سلیمانم
و حسینیشدهی دست حسن جانم
گرچه معروف شده صلح به عنوان حسن
لاجرم هست جمل صحنهی طوفانِ حسن
از ازل هر چه خلیفه هست به قربان علی
تا ابد هر چه کریم است به قربان حسن
مرد جنگاورِ پیکار، شیرِ جگردار
تا علی میگه حسنجان، تیغتو بردار
میگه پشت سرِ سردار، سرا رو بشمار
اینه شاگرد کلاس حیدر کرّار
****
نوهی شاه نجف رقیه خاتونه
ماه گردونه، ذکر بارونه
اسمی که قلب عباسو میلرزونه
این رقیهست که فقط عشقِ عموجانه
چقَدَر خادم دربارِ رقیه دارد
این چه شوریست که بازارِ رقیه دارد
آسمان تکیه به دستان عمو عباس و
عالَمی تکیه به دیوار رقیه دارد
مستم از یاد رقیه، باده رقیه
که مدال نوکریمو، داده رقیه
شاهیِ نوکریِ اجداد رقیه
اهل ویرانهام و آباده رقیه
****
و جناب حضرت حیدر کرّاره
سِرُّ الاَسراره، اَبَاالاَحراره
پهلوون بیبدیل همه ادواره
و خدای جنم عرصهی پیکاره
از دل معرکه اینگونه خبر میآید
بنویسید که شمشیر دوسر میآید
ها علیٌ بشرٌ کیفَ بشر میآید
نام حیدر به علیجان چقَدَر میآید
شیر غرّنده علیه، کوبنده علیه
وقت حملهش مینویسن، طوفنده علیه
اونی که خیبرو از جاش، کَنده علیه
آخه اسم فاطمه رو سربندِ علیه
هر علی علیِ ما نورٌ علی نوره
سِرِّ مستوره، طعم انگوره
هر جا صحبت از خدا شد علی منظوره
منکر ولایتش قطع یقین کوره
بر رسولان تواریخ ولایت دارد
مستقیماً زِ خدا بر همه حجّت دارد
که پیمبر نشده این همه اُمّت دارد
نام زیبای علی بَه چه حلاوت دارد
ذکر سجّاده علیه، باده علیه
که فقط تو دنیا، کعبهزاده علیه
اون که مرحب جلوی پاش، افتاده علیه
روی لبهام صد و دَه بار نادِ علیه
علی مولا یا حیدر...