ای به سر دست همه هست من
علی اکبر زادفرجپسندیدن1
بازدید200+
ای به سرِ دست همه هستِ من تَبسمت برده دل از دست من ای تو به هر غمی امیدِ حسین اول و آخرین شهیدِ حسین سوخته و سوخته و سوخته دیده به شانهی پدر دوخته *** الله الله کس ندیده بهر ماه شانهی خورشید گردد قتلگاه ماند چون تنها گرفتش روی دست گفت: تنها این برایم مانده است *** تو سند زندهی کربلایی تو مُهر پروندهی کربلایی تو کودکِ شیر نه، طفلِ شیری صغیر نه، صغیر نه، کبیری این خانواده کودکش ذاتاً بزرگ است نام علی که اصغر و اکبر ندارد نگاه کن ستارهی صبح سعادتی تو سورهی کوچک شهادتی تو نگاه کن به چشم نیمهبازت فاطمه آمده به پیشوازت بس که زِ تشنگی به تاب و تبی اشک نداری که کنی تَر لبی تشنهتر از تشنهلبان گوش کن آب زِ پیکان بلا نوش کن میبَرمت تا که فدایت کنم باش که تقدیم خدایت کنم چشم گشا کودک مدهوش من قتلگه توست در آغوش من سینهسپر باش که حظّی کنی خنده بزن چند تلظی کنی تلظیات قلب مرا آب کرد رباب را زِ گریه بیتاب کرد نگاه کن به چشم نیمهبازت فاطمه آمده به پیشوازت روی به قتلگاه کن اصغرم حرمله را نگاه کن اصغرم روز بزرگ امتحان آمده حرمله با تیر و کمان آمده *** من علی اصغرم و تیغ اگر بردارم در وجودم سکنات علیاکبر دارم نسبِ فاطمیام کار خودش را کرده جگر حمزه، دلِ فاتح خیبر دارم من زِ نسل علیام که زرهش پشت نداشت حرمله کمتر از آن است زره بردارم از سرِ نِی به سر عمه شوم سایهی سر ارثِ غیرت زِ ابالفضل دلاور دارم هاشمیون همگی مادریاند و من هم هرچه دارم همه از دامنِ مادر دارم کوفه و شام بترسید که من در رگ خود خون قتّالِ عرب، حضرت حیدر دارم *** حرمله حلق پسرم را شکافت حلق پسر نه، جگرم را شکافت *** از بدن تجربهی تیر کشیدن دارم ولی این تیر سهشعبهست، چه کنم؟ آب از کافر اگر خواسته بودم میداد گرهام وا نشد آخر به تمنّا، چه کنم؟ *** تیر برون کشیدم از حنجرت گشت جدا بر سر دستم سرت غنچهی پَرپَر شده دیده کسی؟ کودک بیسر شده دیده کسی؟ *** کبوتر بردی میدون و به جاش چندتا پَر آوردی چرا شیرخوارهی الِ عباء رو بیسر آوردی؟ چشام افتاد به دندونههای تیری سپس گفتم سهشعبه کاری کرده که سهتا دندون درآوردی میزنی لبخند و پیدا میشود سرهای تیر عاقبت دندان شیری هم درآوردی علی