نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

ای بهار عمر من، طراوت چمن خزان نبینیام ای مرا ببخش اگر، ندادهام ثمر که تو بچینیام به حال خود مرا رها نکن مرا زِ بیکران جدا نکن به شبنمِ قنوتت ای سحر تو بینصیبم از دعا نکن شاخه شاخه شکستهام اما به تو وابستهام طردم نکن جانا که من از روزگار خستهام
هنوز نظری ثبت نشده