ای بنازم به حسن امیر و سلطانم
حاج اسلام میرزاییپسندیدن15
بازدید700+
ای بنازم به حسن امیر و سلطانم طرح قرآنم ماه تابانم من به دربار حسن مور سلیمانم و حسینی شدهی دست حسن جانم گرچه معروف شده صلح به عنوان حسن لاجرم هست جمل صحنهی طوفان حسن از ازل هرچه خلیفه است به قربان علی تا ابد هرچه کریم است به قربان حسن مرد جنگاورِ پیکار، شیرِ جگردار تا علی میگه حسن جان، تیغتو بردار دیگه پشت سرِ سردار، سرا رو بشمار اینه شاگرد کلاسِ حیدرِ کرار یا حسن یا مولا... نوهی شاه نجف رقیه خاتونه۲ ماه گردونه، ذکر بارونه۲ اسمیه که قلب عباسو میلرزونه این رقیهست که فقط عشق عمو جونه چقدر خادمه دربار، رقیه دارد۲ این چه شوریست که بازار رقیه دارد آسمان تکیه به دستان عمو عباس و عالمی تکیه به دیوار رقیه دارد مستم از یاد رقیه، باده رقیه۲ که مدال نوکریمو داده رقیه۲ شاهیه نوکریه، اجداد رقیه اهل ویرونهام و آباد رقیه یا رقیه یا رقیه یا رقیه... بانوی اولِ دربارِ اباعبدالله بعد عباس علمدارِ اباعبدالله تا ابد نطق علیوارِ عقیله باشد علّت رونقِ بازار اباعبدالله خطبه خونده توی شام و کوفه جانانه یهتنه رفت به مصاف ابنِ مرجانه در لباس زن ولی جنگیده مردانه دختر شاه نجف فاتح میدانه۲ سپر قبیله، سیّده جلیله حضرت عقیله (زینب بنتُ الحیدر) ۳ شیر بیبدیله، نسبش اصیله دل ما دخیلِ (زینب بنتُ الحیدر) ۳