این چنین احساس کردم بین رویا بارها
سیدرضا نریمانیپسندیدن3
بازدید95
اینچنین احساس کردم بین رؤیا بارها میزنم بوسه به دست و پایت آقا بارها خواستم تا مهزیارت باشم اما روز و شب سبز شد در پیش رُو امّا اگرها بارها با چنین وضع وخیم و روبه قبله بودنَم حال و روزم را شدی هر روز جویا، بارها ای طبیبی که به دنبال مربضت میروی با وجودی که مرا کردی مداوا بارها کور بودم که تو را نشناختم عیب از من است شد حجاب دیدگانَم حبّ دنیا بارها اینهمه گفتی که دور معصیت را خط بکش من ولیکن کردهام امروز و فردا بارها گل نرگس بیا بیا... چشمپوشی ازگناهان معنیاش این است که با تغافل میکنی با من مدارا بارها کِشتیِ انس مرا طوفان شهوت غرق کرد ریخته بار مرا در قعر دریا بارها جنس نامرغوب بیخ ریش صاحب میشود آه آقا روی دستم مانده حالا بارها بارهایم را خریدی ای خریدار کریم مادرت بسکه سفارش کرد من را بارها