نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

این علمدار زمین خورده دگر پا نشود سر من زخمی تیغ است مداوا نشود هرچه كردم برسانم به تو این مشك نشد آبرو رفت علمدار تو سقا نشود سعی كردم كه به پایت شوم از جای بلند بازویم كرد تلاش خودش اما نشود تن پاشیده ی من نذر دو چشمان ترت مثل تو یار وفادار كه پیدا نشود مادرت گفت بُنَیَّ كه به تو گفتم اخا پسر ام بنین با تو كه همتا نشود
هنوز نظری ثبت نشده