این شب آخری بی کس و یاوری
حاج منصور ارضیپسندیدن27
بازدید1K
این شب آخری، بیکس و یاوری با دو چشم تَرَت صبرِ من میبَری بیقرارم مکن از غم امشب حرف هجران مَزَن جانِ زینب یا اَخا، یا حسین، یابن الزهرا... حق بده خواهرت ناله از دل کشید پای تو گیسوانم همه شد سپید امشب از خاک سرخ این صحرا میرسد صوت محزون زهرا یا اَخا، یا حسین، یابن الزهرا... این شب آخری، بیکس و یاوری با دو چشم تَرَت صبرِ من میبَری بیقرارم مکن از غم امشب حرف هجران مَزَن جانِ زینب یا اَخا، یا حسین، یابن الزهرا... تا سحر امشبی رویهرویم نشین لرزه افتاده بر دست و پایم ببین میزنم بوسه امشب رویَت دست قاتل مَدِه گیسویت *** عجب صبحیست، امشب را عجیب فردای محزونی عجب آشفته سلطانی، عجب آشفته خاتونی زنان خیمه گریانند، مردان از خجالت مات مَزَن حرف جدایی با دلم یا سید السادات نشستم روبهرویت، روضهی جانسوز میخوانم غریبِ من، غریبِ من، حسینجانم، حسینجانم چه راحت حرف رفتن میزنی شاهِ دلآزرده نبینم صحبت از غربت کنی، زینب مگر مُرده؟ تو شمع جمع و من پروانهام، هر چند پُردردم ببین پنجاه سالی هست که دور تو میگردم مرنج از حرف من امّا بدان بعد تو میمیرم اگر دستور تو باشید به کف شمشیر میگیرم هزاران شمر ملعون در مصاف غیرتم خوار است چنان عباس در این دشت زینب هم علمدار است اگر غارت شوم از چشم مَردم باز هم دورم خیالت جمع در بین هزاران هالهی نورم