اینکه جان دادن تو طول کشید
محمدحسین پویانفرپسندیدن9
بازدید600+
اینکه جان دادن تو طول کشید خواستی حملهها به شب بکشد دختران تو کم نگاه شوند غارت خیمهها به شب بکشد گفت زینب همه فرار کنید معجر خود گرفته و بدوید هر کجایی که گیر افتادید مُتَوَسل به مادرم بشوید این کَعب و یکی دوتا اِبنِ کعب و یکی دوتای دگرچادر و گوشواره را بردند خاکها را که زیر و رو کردند روی نی شیرخواره را بردند رَختِ زنهای کوفه با سوغات بعد امشب، تمام نو بشود زینبت با لباس پاره شده سر بازار کوفه هُو بشود