ایستاده منتظر کنار خیمهگاه
حسن عطاییپسندیدن27
بازدید2.1K
(ایستاده منتظر کنار خیمهگاه) ۲ (دختری که چشاش، خیره شده به راه) ۲ داره میگه عمو، اگه بیاره آب (یه جرعه میبرم، اول برا رباب) ۲ عمو عمو اباالفضل، اباالفضل اباالفضل... (رو قولش بچهها، خیلی کردند حساب) ۲ میبینه مشک آب، (دختری توی خواب) ۳ بابا میاد ولی، هیچ کسی نیست باهاش میاد و زیر لب، میگه داداش داداش تنش میلرزه و پریده رنگ و روش خبر رسیده که، کشته شده عمو (با خجالت همه، دارن میگن به هم) ۲ کاشکی میشد عمو، باز برگرده همه (رو قولش بچهها، خیلی کردند حساب) ۲ میبینه مشک آب، (دختری توی خواب) ۲ (قراره بی عمو، چیا بیاد سرش عمه زده دوتا، گره به معجرش) ۲ زیر لبش میگه، موقع رفتنه عمو رو نیزه هم، مراقب منه حتی تو نیزهها، جلوتره سرش تا که سنگی نیاد، طرف خواهرش