اگه پلکهای من وا شه
حسین ایزدخواهپسندیدن55
بازدید2.8K
اگه پلکهای من وا شه تو با سر اومدی، گفتی رقیّه سختشه پاشه دیگه چیزی نمونده که، بگم خوشگلترم اینطور قشنگیِ قدّ دختر به موهاشه به موهاشه یتیما هِی کتک خوردن، همه همبازیهام مُردن منم حالا و اون دختر که گوشوارهم رو گوشاشه بابا حسین بابا حسین... تموم نون و خرماشون، که سهم نیزهدارا شد نشونم داد و عمّه گفت: که دنیا مال باباشه از اون شب، بین اون صحرا دوتا دندونم افتادن نشه باز گم بشه عمّه، دوباره زجر، پیدا شه ندیدی پیش اون ناقه، گرفت از مو بلندم کرد آخه بچّه نمیتونه سوار ناقه، تنها شه حسین ای عزیزدلم عزیزم عزیزم عزیزم... مگه من مُرده بودم که لباتو خیزرون بوسید حالا میبوسمت امّا اگه با تو لبی باشه سرت شرط قمارش بود، شراب امّا کنارش بود که عمّه داد میزد که بزن ما رو، بزن باشه **** لگدی زد که خدا قسمت کافر نکند بیتعادل شدهام وای حسین وای حسین... **** انقده نخند به من من که هیچکاری نکردم راهو نبند به من انقده سیلی نزن حتی دور و بریات از زدنت شاکی شدن زبونم لکنت گرفت باشه عیبی نداره بزن کبود شد کلّ تنم میزنی بیهوا خب نزن مگه گناهم چیه که میزنی اینقدَر منو صدام دیگه درنمیاد بسّه نده زجر منو بابا حسین، بابا حسین... داره میلرزه صدام دیگه خسته شدم از طعنهی دخترای شام بیبهونه زدنم دزدیدن عروسکامو، تازیونه زدنم جای نون، خوردم کتک دادنم خیلی آزار منو رو دستام بسته طناب بردنم بین بازار منو یکی یکی شده سفید تموم موهای سرم یه روز خوش ندیدمو کبوده کلّ پیکرم