اگر چه عاشق ناقابل شماست دلم
محسن عرب خالقیپسندیدن19
بازدید22.3K
اگر چه عاشق ناقابل شماست دلم بیا به خانهی خود منزل شماست دلم اگر که شیعه شدم از دل شماست دلم که از اضافهی آب و گِل شماست دلم من آفریده شدم تو دل مرا ببَری طُفِیل هستی عشقاند آدمی و پری تو آمدی رمضان سفرهی ضیافت شد شب تولد تو تازه ماه رؤیت شد همین که در دو جهان کار تو کرامت شد خیال من دگر از روز حشر راحت شد به شکر آن که برای خدا حسن شدهای چهار رکعت یومیههای من شدهای همیشه پشت درِ خانهی تو مهمان است بیا زِ خانه که در کوچه راهبندان است هر آن کسی که گدایت نشد پشیمان است اَلا که گوشهای از سفرهی تو ایران است چه خوب میشد اگر قبر تو در ایران بود شب ولادتِ تو صحنِ تو چراغان بود سه بار زندگیات را به این و آن دادی جزامی آمده و روی خوش نشان دادی به آن که به تو گفت ناسزا امان دادی گرسنه بود و به او قرصهای نان دادی هزار سفره هم اگر فراهم آورده کرم کنار کریمیِ تو کم آورده ازل ندیده دگر تا ابد همانندت غزل چه هست به جز بندهای در بندت جمل شکسته شده فتنهای زِ ترفندت عسل شده است چه شیرین زِ کام فرزندت برای روز مبادا دو تا پسر داری دو تا پسر که نه! یک جفت شیر نر داری سفید نیست که سرخ است پرچم صلحت و نیست صحبت سازش در عالم صلحت نبود تیغ بُرّندهتر از دَم صلحت به پاست کربوبلا از مُحرّم صلحت سکوت تو ثمرش میشود قیام حسین شما امام حسن هستی و امامِ حسین تو اعتبار زمین، افتخار زهرایی قرارِ فاطمهای، بیقرار زهرایی تویی که تا به ابد رازدار زهرایی میان کوچه فقط تو کنار زهرایی کوچهای تنگ و دلی سنگ و صدای سیلی وای بر ما سخن از مادرمان میگوییم دوباره حرف تو شد نام مادر آوردم مرا ببخش اگر خاطرتو آزردم مردک پست که عمری نمک حیدر خورد نعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد ایستادم به نوک پنجهی خود