نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اگرکه رعیت ارباب رعیت حسن است بهدست سینهزنان برگ دعوت حسن است بساط گریهی هیئت ز برکت حسن است تمام ماه محرم روایت حسن است حسینیه حسنیهست خانه دل ماست مقام صلح حسن همطراز عاشوراست *** سپرده دست حسینش اگر پسرها را برای معرکهها نذر کرده سرها را چه بهتر است نبندند این گذرها را که شرمسار نسازند خونجگرها را به دستهای عقیلهست دست عبدالله امید کل قبیلهست دست عبدلله *** به سن و سال کمش غیرت حسن دارد خلاصهای ز کرامات پنج تن دارد عجیب حال و هوایی جملشکن دارد کفن برای چه وقتی که پیرهن دارد نگاه میکند از تل، تمام قائله را شنیده از سوی میدان صدای هلهله را *** دوید و دید به مقتل سر و صدا مانده عموی بیکفنش زیر دست و پا مانده هزار و نهصد و پنجاه زخم جامانده چقدر میزند او را سنان وامانده عموش در ته گودال پاره پاره تن است برای غارت پیراهنش بزن بزن است *** کسی نشسته به سینه که خنجری نکشد به قصد قرب به رگهای حنجری میکشد درست در جلوی چشم خواهری بکشد نشد حسین نفسهای آخری بکشد رسید سینهزنان، لا اُفارقُ العَمّی سپاه کوفه بدان، لا اُفارقُ العَمّی *** کشید دست خودش را سپر درست کند سپر برای عمو نه، پدر درست کند پناه بر بدنی محتضر درست کند به گریه مرهم چشمان تر درست کند دوباره حرمله با یک سه شعبه بَلوا کرد یتیم را به روی سینهی پدر جا کرد ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد