اگرچه گریه نمودم دو ماه با غمتان
سیدرضا نریمانیپسندیدن25
بازدید7.8K
اگرچه گریه نمودم دو ماه با غمتان مرا ببخش نمردم پس از محرمتان لباس مشکی من یادگاریِ زهراست چگونه دل کَنَم از آن؟ چگونه از غمتان؟ بگیر امانتیات را خودت نگه دارش که چند وقت دگر میشویم مَحرمتان برای سال دگر نه برای فاطمیه برای روضهی مادر برای ماتمتان هزار شکر که از لطف پنجره فولاد میان حلقهی ماتم شدیم همدمتان ***** آرزوی وصل تو آتش به جانم ریخته درد دل با تو سخنها بر زبانم ریخته بند میآید زبانم تا به صحنت میرسم گوئیا ظرف عسل روی زبانم ریخته جنس من جور است کوهی از گناه آوردهام آبرویم پای اجناس دکانم ریخته دورهگردم آبرویم میفروشم میخری پیش سلطان ترسم از سود و زیانم ریخته پهن کردم سفرهای ازعرش تا کنج خانهات روی سنگ صحنهایت خردهنانم ریخته مُسطتیعم حاجیام چون آمدم بیت الرضا دور تا دور حرم اشکِ روانم ریخته من نمیبینم تو هر دفعه بغل کردی مرا عطرِ دستانِ تو لای گیسوانم ریخته صحن گوهرشاد چیزی کم ندارد از بهشت بوی سیب از هر کجایی میتکانم ریخته درمیان صحنهایت عشق من بابُ الجواد صدهزاران بوسه اینجا از دهانم ریخته هرکسی کربوبلایی گشت مدیون شماست این حکایت درمیان دوستانم ریخته آخرِ ماهی جواب نالههایم رابده جان بابای غریبت کربلایم را بده