اي آشناي در سفرم، از سفر بيا
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن3
بازدید2.2K
اي آشناي در سفرم، از سفر بيا آمد زداغ هجر تو جانم به سر بيا در آرزوي يك قدم عاشقانهات در خون نشسته چشم من خون جگر بيا آواره ی ديار پريشانيام ببين هستي اگر ز حال دلم با خبر بيا در بستر فراق تو از پا فتادهام آقا شبي به ديدن اين محتضر بيا در سوگ مادر تو به ماتم نشستهايم هر شب زغصه نوحه گرم تا سحر بيا