از ملائک پُر شده دور و بر اُمّالبنین
حاج محمدرضا بذریپسندیدن2
بازدید400+
از ملائک پُر شده دور و بر اُمّالبنین بهر دیدار تو ای تاج سر اُمّالبنین آمدی از آسمان و عطر خوشبوی تنت شهر را پُر کرده سیب نوبرِ اُمّالبنین بیگمان گهوارهات آغوش گرمِ مادر است راحت و آسودهای زیر پَر اُمّالبنین اشک شادی میچکد بر گونههای اطهرت از میان صحن چشمان تَر اُمّالبنین هم شجاعت هم شهامت در رگانت جاری است وارث شیرِ خدا، شیر نرِ اُمّالبنین اَشبهُ النّاسی به مولانا امیرالمومنین ای علیِ مرتضای دیگرِ اُمّالبنین مثل بابا با نگاهت فتح خیبر میکنی چشم بد دور از وجودت حیدرِ اُمّالبنین تشنهی آب فراتیم از کرم مهلت بِده ساقیِ لبتشنگان آبآور اُمّالبنین چهارم شعبان رسید و کربلایم آرزوست کربلایم آرزو پایین پایم آرزوست یوسف اُمّالبنین زیبا به دنیا آمدی مثل بابا خوش قد و بالا به دنیا آمدی ساکنانِ آسمان را بندهی خود کردهای بامرام، از اولش آقا به دنیا آمدی با ” ابد والله ما ننسی حسینا ” بر لبت با شکوهِ حضرت عیسی به دنیا آمدی قبل میلادت تو را با عبد صالح خواندهاند کوه ایمان، اُسوهی تقوا به دنیا آمدی خضر مایی با خودت آب حیات آوردهای از همان آغاز تو سقّا به دنیا آمدی به حقیقت شد مُبدّل آرزوی مرتضی ای علمدارِ ولایت تا به دنیا آمدی هم پناه حجّت حق در میان معرکه هم کفیل زینبکبری به دنیا آمدی جای قنداقه کفن پوشیدهای بهر حسین نور چشم حضرت زهرا به دنیا آمدی شاد از آن هستیم ساداتِ بنِالزهرا شدیم شاد از آنیم ای عموی ما به دنیا آمدی نیست بر روی زمین بابالحوائجتر زِ تو ای امیدِ مردمِ دنیا به دنیا آمدی **** در هجوم درد و رنج و غم صدایت میکنند دردمندان، حضرت مرهم صدایت میکنند آزموده فانی فی الله، روشندل تویی ما شهادت میدهیم از هر نظر کامل تویی جرعهای از معرفت امشب بنوشان بر همه مطمئناً ساقی ابنِ ساقیِ عادل تویی جمع ایثار و فداکاری و تقوا و حیا ضرب در اخلاص و ایمان و ادب حاصل تویی کوه احسان، آسمان جود دریای کرم از نگاه سائل، آقای متموّل تویی هر صد و سی و سه بار اسمت قیامت میکند بانیِ هر بار، دلهای متحوّل تویی هر چه خوبی بود یکجا در وجودت جمع شد از روایت این چنین پیداست ابوفاضل تویی دستگاهی که در آن زینب ریاست میکند ابتدا تا انتهایش را مدیرعامل تویی حاجت ما هر چه که باشد اجابت میکنی در گرفتاری فقط حلّال هر مشکل تویی رزق سال تک تک ما را خودت امشب بِده بهخدا روزیرسان این همه سائل تویی مصرعی نذر تو دیوانها به دنبال آورَد افتخار شهریار و صائب و بیدل تویی السّلام ای سربلندِ آزمونِ کربلا بازوان تو شده تنها ستون کربلا با مژه جارو کشیدن شیوهی معمول ماست تربت پاکت دلیل سجدهی مقبول ماست اولین آثار طوف کوی تو دیوانگیست در حرم حرفی ندارد دیدهی معقول ما روز و شب به حُرمت داغ تو بر هم میخورد در میان روضه دست و سینهی مشغول ما جرعهای آب فرات و گرد و خاک صحن تو درد عالم را مداوا میکند محلولِ ما میرود از برکت الطاف تو با پای خود از نجف تا کربلا را کودک معلول ما بذر مِهر به تو بارانِ اشکِ دیدهها روزِ وا نفسا نتیجه میدهد محصول ما راه خوشبختیِ ما انگار کم دارد ولی با رقیه میشود یکپارچه فرمول ما نه یکی نه دوتا از کیسههای سیم و زر میدهی و میدهی تا پُر شود کشکول ما هر که نزد تو گدایی کرد سلطان میشود مستمندِ خانهات روزی، سلیمان میشود ارمنیها از تو خواندند و عبادت کردهاند تا کلیمیها به تو عرض ارادت کردهاند ما که میمردیم اگر صحن و سرای تو نبود شیعیان به خاکبوسیِ تو عادت کردهاند نه که جبرائیل، اسرافیل و میکائیل هم مُحرِم کویت شده، قصد زیارت کردهاند یک طرف زهرای اطهر، یک طرف اُمّالبنین با مزار کوچک و پاکِ تو خلوت کردهاند نه فقط ما در میان مَحفلت زانو زدیم از شهیدان نیز در جشنِ تو دعوت کردهاند مهدیِ صاحبزمان را در میان مَحفلت اهل دل با چشم سر همواره رؤیت کردهاند باز هم با اسم آلالله اَشباهُ الرجال روز روشن پیش چشم ما شرارت کردهاند کام شیرین همه را از هلاهل تلختر در شب و روزِ پُر از نور ولادت کردهاند بهترین آموزهها در سیرهی اجداد توست سادهلوحان در کجا مشقِ سیاست کردهاند دینفروشانی که سر در آخور خود بردهاند آخرت را خرج کرسیِ ریاست کردهاند عقل زایل آدمی را به تباهی میکِشد بیخردهای فرومایه حماقت کردهاند کاش میمردیم امروزو نمیدیدیم که به امام هشتم شیعه جسارت کردهاند مثل اسپند به روی آتشیم و درهمیم بیادبها را به شمشیرت حواله میدهیم