اولین روز است که ب گهواره می گردی
مجید رضانژادپسندیدن29
بازدید5.3K
اولین روز است که بی گهواره میگردی علی یک شبه مادر برای خود شدی مردی علی بیشتر شرمنده میسازی پدر را، گریه کن بس کن این لبخند را، اشکم را درآوردی علی باز کن از ساقهی این تیر انگشتان خود نیست همبازی تو بیچارهام کردی علی میزنی لبخند و پیدا میشود سرهای تیر عاقبت دندان شیری هم درآوردی علی چقدر نیزه بلند است، نیفتی پسرم چنگ این حرملهی پست نیفتی پسرم هر طرف رفت سرت، دست به آن سو بردم نیزه دار تو بُوَد مست، نیفتی پسرم آتیش قلب کباب حرمله بود باعث رنج و عذاب حرمله بود توی راه رباب به آب لب نمیزد مأمور تقسیم آب حرمله بود