اولین روز است بی گهواره می گردی علی
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن13
بازدید1.7K
اولین روز است بی گهواره می گردی علی یک شبه مادر برای خود شذی مردی علی آخرین باری که بستم بند این قنداق را بر دلم افتاده دیگر برنمیگردی علی بیشتر شرمنده میسازی پدر را گریه کن بس کن این لبخند اشکم را در آوردی علی زانویت را جمع کردی بس که پیچیدی به تیر دست ها را جمع کردی بس که پر دردی علی باز کن از ساقهی این تیرانگشتان خود نیست هم بازی تو بیچارهام کردی علی بی تعادل هستی و ماندم چگونه با سرت حجم تیر حرمله را تاب آوردی علی میزنی لبخند پیدا میشود سرهای تیر عاقبت دندان شیری هم درآوردی علی