اولین روز است بی گهواره می گردی ، علی
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن7
بازدید2.6K
اولین روز است بی گهواره می گردی ، علی ... یک شبه مادر برای خود شدی مردی ، علی ... آخرین باری که بستم بند این قنداق را ... بر دلم افتاده دیگر بر نمی گردی علی ... بیشتر شرمنده می سازی پدر را ، گریه کن ... بس کن این لبخند ، اشکم را در آوردی علی ... زانویت را جمع کردی بس که پیچیدی به تیر ... دست ها را جمع کردی بس که پر دردی علی ... باز کن از ساقه ی این تیر انگشتان خود ... نیست هم بازی تو بیچاره ام کردی علی ... بی تعادل هستی و ماندم چگونه با سرت ... حجم تیر حرمله را تاب آوردی علی ... می زنی لبخند پیدا می شود سر های تیر ... عاقبت دندان شیری هم در آوردی علی ...