نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آهوان گم شدند در شب دشت آه از آن رفتگان بی برگشت روضه این است در مدینه و شام بَکَتَ الزّینبُ عند الطّشت یک طشت از خون جگر لبالب یک طشت با آن سر نامرتّب (آه از قلب زینب) ۲ یک طشت شرح غم جان مسموم یک طشت آیینهی خون مظلوم (زینب مانده محروم) ۲ حال برادرمرده را تنها برادرمرده میداند هر کس نمیداند، هر کس نمیداند زینب کنار طشت خونین روضه میخواند هر کس نمیداند، هر کس نمیداند ***** مرغ شبخوان که با دلم میخواند رفت و این آشیانه خالی ماند با همان دستهای کوچک خود مادرش را به خانه برگرداند یک بار زهرا وسط مدینه یک بار در شام بلا سکینه (آه از زخم سینه) ۲ یک بار مسمارِ به خون نشسته یک بار در کوفه سر شکسته (آه از دست بسته) ۲ زینب مگر داغ حسینش را ببیند زنده میماند زنده نمیماند، زنده نمیماند ای وای اگر خولی سرش را برنگرداند زنده نمیماند، زنده نمیماند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد