اهل مدینه فاطمه ام را نظر زدن
مجید رضانژادپسندیدن84
بازدید12.1K
اهل مدینه فاطمهام را نظر زدند با برق چشم خرمن جان را شرر زدند در اول ربیع، خزان شد بهار من ماه مرا به آخر ماه صفر زدند این مرگ پله پلهی تو غصه خوردنی است این دندهها ز روی لباست شمردنی است فامیل من برای تو خرما خریدهاند بعد از عیادتی که گفتند مردنی است همسایهها به مجلس ختمت نیامدند من بودم و همین دو سه تا بچههای تو خیلی به مجتبای تو برخورد فاطمه فامیل کم گذاشت برای عزای تو جای تمام شهر خودم گریه میکنم از بس که خالی است در این خانه جای تو زهرا مرا ببخش که نگذاشت غربتم یک ختم باشکوه بگیرم برای تو بستری بود ولی همسخن خوبی بود جریان داشت در این خانه صدای من و او