نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ان شاءالله دروغ باشه این حرفها همین نقلهایی که تو تاریخ هس همین حرفهایی که هزار مرتبه برام داغتر از روضهی میخ هست از اون حرفها که میشه صد سال هم از آثار زخم عمیقش نوشت مثالش همون نامهای بود که یه قاتل برای رفیقش نوشت نوشت جات خالی عجب روزی بود معاویه مردم با سر اومدن توی خونهی هیچکی هیزم نموند با آتیش همه پشت در اومدن آتیشی به پا کردم اون روز که خلیل هم اگر بود حتما میسوخت دود بودو دود بود گل بود میان آتش شعله میپیچید بر گرد بهار خون دل میخورد، تیغ ذوالفقار خورد حمله طوفان سوی نور شب کرد هر چه قوت داشت دشمن روز رنگ تیر شب را گرفت مجتبی چشمان زینب را گرفت آتیشی به پا کردمو اون روز که خلیل هم بود میسوخت به هیچ کی نگو دیدم اون روز چطوری برای فاطمه قلب آهن میسوخت صدای نالهاش بلند شد دلم سوخت نگفتم ریحانه مصطفی است نگفتم ظریفه، نگفتم زنه آری شکستنیس غرور دلاوران میدونستم اين ضربهی آخری سند میزند بیگناهشون ولی چشممو بستمو گرفتم از اونا تو راهیشون بر جان در کینه شعله درافتاد آنقدر زد، آنقدر زد، آخر در افتاد ای کاش میچرخید در از لولا اما در وا نشد افتاد روی مادر افتاد فهمیده بود اینبار، بار شیشه دارد وای مادرم میسوزمو دست از امامم برنمیدارم تکلیف ما را فاطمه در شعله روشن کرد شبیه فاطمه وقتی عمیقتر شد زخم بلندتر بگو شعیه یا علی مددی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد