نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

انگار دیگه داداش نزدیكه سفرت گریه می كنی و می بینه خواهرت می بینی قلبمو آتیش زده غمت ساعات آخره دارم می بینمت داره میاد لحظه ی تنهایی من حسین آخر می ترسم تو رو از من بگیرن حسین واویلا، واویلا 4 امشب ما برا هم گریون تا سحریم چی بود وعده ی ما تنها جایی نریم تو خیمه ها ببین حال پریشونو جمع می كنی چرا خار بیابونو آقا نگو كه دیگه از من تو دل می بری می ری نمی گی داداش ما رو به كی می سپری واویلا، واویلا 4 می دونم كه اینا دارن كینه ی تو می ترسم بذارن پا رو سینه ی تو می مونی روی خاك با جسم بی كفن رو نیزه ها سرت می ره عزیز من باید ببوسم حسین فردا زیر حنجرو امشب بیا دربیار از دستت انگشترو واویلا، واویلا 4
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد