انقدر منو زدند، کبوده دست و پام
حسین ستودهپسندیدن200+
بازدید10.1K
انقدر منو زدند، کبوده دست و پام از فرط تشنگی، تار میبینه چشام میخوام باشم منم، مثلِ تو بیکفن به موقع میرسی، برایِ دفن من کشتین عزیزِ دلمو، چرا ول نکردین اینقده دور و برِ این، یچهها نگردین دختر نداری مگه زجر، نکش موی رقیه رو گوشوارهشو بردی نبر، النگوی رقیه رو خاک دو عالم به سرم دور شید از دورِ حرم زندهست هنوز برادرم هی طرفش سنگ زدم بره، نرفت نرفت به صورتم چنگ زدم بره، نرف نرفت صل علی عطشانِ من زخمِ لبت یادم میمونه نفس نمونده جانِ من زینب بخواد روضه بخونه از دور با زخمِ تنت گفتم دیگه بیسر نمیشی هرچی دارم میچینمت از این مرتب تر نمیشی غارت شدی هر لحظه کمتر شدی اندازهی اصغر شدی، آخ بمیرم بی سر شدی تو سخت راحت شدی خیلی اذیت شدی، آخ بمیرم صل علی عطشانِ من آبت ندادن رفتی از حال پیراهنت رو دستِمه دستم گرفته بوی گودال شمر وقتی پا که زد آستینشو بالا که زد فریاد کشید سرِ منم داد کشید روبروم ایستاد کشید تیغشو جلاد کشید، آخ بمیرم دیر برید آخ یه دل سیر برید با دوازده تکبیر برید، آخ بمیرم حسین... میکشی نازمو درِ گوشی میگم رازمو راستی اون روز تو بازارِ شام دیدم چادرِ نمازمو