امون از این مصیبتا نیست غمم یکی دوتا بیشماره
حاج علی کرمیپسندیدن25
بازدید1.9K
اَمون از این مصیبتا نیست غمم یکی دو تا، بیشماره منو سیلیِ زجر آروم نمیذاره الاَمان و الاَمان کاش نبینی که الان ما کجاییم میون بازار بَردهفروشاییم سه غم اومد سراغم هر سه یکبار یتیمی و اسیری و غمِ یار میافتم وقتی که از روی ناقه رو نِی میبنده چشماشو علمدار هِی زدنم میدونی تا کِی زدنم؟ گفتم نزن چوب به لبش تو مجلس مِی زدنم سخته بیتو زندگی مُردم از گرسنگی بدون تو نفس نداره دیگه روضهخونِ تو خستهام از این و اون من به جای خونهامون تو خرابهام، شبا از شدت سرما نمیخوابم یتیمی درد بیدرمون یتیمی نبودی حرمت ما رو شکستن با چادری که بردم از رقیه به روی نِی سر عمو رو بستن بد زدنم میدونی چقدر زدنم؟ مادر تو شاهده که منو کتکم زدنم یه سر بزن به دخترت سرگذشت مادرت شده تکرار خیال کن اون دستای سنگین اصلاً به صورت دخترت هم نخورده یه لگدی خورده به پهلوهام که اون لگدو مادرت هم نخورده