امشب بنشین لحظه ی آتش زدنم را
حاج محمدرضا بذریپسندیدن7
بازدید1.9K
امشب بنشین لحظه ی آتش زدنم را بنشین و ببین بار دگر سوختنم را یکسال برای غمتان لحظه شمردم یک آه بکش چاک زنم پیرهنم را این شال عزا را چه کسی گردنم انداخت ممنون توام حال پریشان شدنم را پیراهن مشکیِ مرا مادرت آورد جانی بده برتن کنم امشب کفنم را بر قلب من آوار شده وای ربابت یک داغ خراشیده عقیق یمنم را ما سجده نمودیم، خدا کرببلا داد ای اشک ببین برکت خاک وطنم را من آمده بودم به حسین تو بگریم زهرا به لبم داد حسنم وا حسنم را [امام زاده آبادی ام حرم دارد ولی برادر زینب هنوز بی حرم است] میگفت میا منتظر آمدن توست این سنگ که اینگونه شکسته دهنم را ***