اما رسید لحظه در خون صدا زدن
حسین محمدی فامپسندیدن4
بازدید1.5K
اما رسید لحظهی در خون صدا زدن خونین نفس نفس زدن و دست و پا زدن یکبار تیغ و بار دگر نیزه را زدن دور از نگاه مادرشان بیهوا زدن در بین خیمه شاهد گرداب زینب است یک نانجیب دشنه به ابرویشان کشید یک بیحیا دو نیزه به پهلویشان کشید یک ناصبی که چکمه سر و رویشان کشید یک پیرمرد پنجه به گیسویشان کشید آنکه دو چشم او شده خونآب زینب است آمد غروب و خندهی دشمن بلند شد وقتی صدای غارت و شیون بلند شد دو نیزه در مقابل یک زن بلند شد آه از نهاد او دمِ رفتن بلند شد چشم حسین از سَرِ نی ها به زینب است